بارانی

اشعار و دل نوشته هایی که خودم سرودم

بارانی

اشعار و دل نوشته هایی که خودم سرودم

طلوع


تکیده و خشک بودم

پاهایم تا زانو در خاک خفته بود

به ناگاه آسمان غرشی کرد

                    و مرا غسل کشید

کم کم جوانه زدم

تو طلوع کردی

با هر طلوع و غروب تو

                    من رشد کردم

حال درختی بارورم

                    آماده در انتظار تو


زینب.ش / 25 فروردین 1388


عشق کهن

 

 در وصف این تصویر نتوان نوشت...

پاییز (اشعار خودم)

چه بگویم از تو
که گرفتی از من همه ی زندگیم را

همراه نسیم بهاری تو وزیدی بر من


و چون پاییز زردم کردی، خشکم زرد

سکوت کردم، چون تو بهارم بودی


حال تو نیستی و من حتی برگ های خشکیده ام را هم ندارم

زینب ش. / 03-07-1388/ ساعت 22:16

برف (اشعار خودم)

برف

به سپیدی ملحفه های روی بند

و به سبکی دل من
آن هنگام که می زند به سوی تو پر
________________________________________________
آرام بگیر ای دل
دیگر او در بَرَت نیست
دیگر خیالت در سَرش نیست
تو ماندی و غم نبودن او
حقا که زندگی لایقت نیست.
زینب .ش - 1388/07/03

زیباترین دختران زیر هفت سال دنیا! (عکس)

زیباترین دختران زیر هفت سال دنیا!



برای دیدن سایر تصاویر، روی ادامه مطلب کلیک کنید

ادامه مطلب ...

تجسم... (اشعار خودم)

به نام خدا

تو را تو ذهنم مجسم می کنم

می خوام تو رویات غرق شم


ولی تو از من دوری، مثل شکوفه های سیب

روی نوک درخت

کاش می تونستم با یه نردبون

بیام و ...

... بچینمت